روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

16فرودین 1400

اولین باری که کیک خونگی خوردم پنج سالم بود با دوستم توی خونه ی انها بازی میکردم . در حقیقت فقط وقتی میرفتیم خونه ی پدر بزرگ و فقط با همین دوستم بابام اجازه میداد من برم خونه شون ...عصر شد ...مامانش کیک خونگی پخت ...توی ایوان شون نشستیم  ...یه تیکه ی بزرگ کیک به من دادند ...مزه اش توی خاطرم هست و به عشق اون کیک پختن رو یاد گرفتم .

این بار مامانش رو دیدم دستورش رو گرفتم ...تقریبا همونی هست که خودم میپزم اما چرا توی بچگی اینقدر مزه اش خاص بود ؟ 

تازه گفت روی گاز می پخته .

خواهرم گفت چون اون با تخم مرغ و شیر و روغن محلی درستش میکرده ...

شاید ...

هرچی بود مزه ی تخم مرغ اش خیلی واضح بود ...

الان هوای ملس بهاری سخت داره وسوسه ام میکنه دست به کار بشم و منم درست کنم و مواد رو بگذارم روی گاز و وانیل نزنم که مزه تخم مرغ اشکار بشاه ... اما لیپید های ووور امده توی بهار و دو هفته غذای چرب و چیلی مهمونی داره مانع میشه ...

هر انچه کم کرده بودم با اقتدار برگشته ......ورزش میکنم باز قول میدهم . 

برچسب‌ها: لی لی شف، خاطرات
دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۰ ۵:۳۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو