روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دخالت بیجا ...

هانا رو گذاشتم روی پتوش که هم تی وی بیینه و هم بخوابه رضا رگ پدریش باد کرد ....گفت وای به تو هر روز من نیستم بچه ام رو می گذاری رو پتو خودش بخوابه ؟

جناب دکتر من پایه های استقلال دخترت رو بتون میریزم ...

رفت و به سبک مادربزرگ ها هانا رو گرفت بغل و هیش هیش کرد ...هانا هم فکر کرده تایم بازی هست با چشم های پر انرژی داره تو بغلش تاب می خورده و می خنده و رضا میگه چرا نمی خوابه ؟؟

گفتم چون تو به بادفنا رفتی و خوابش رو پروندی ...

قیافه اش فلاکت زده است اما برام مهم نیست :) -

اگر می پرسید الان چه وقت خوابه ؟ باید بگم اگر شش و نیم صبح بیدار شده باشی الان دقیقا وقت خوابه ...و اینکه چرا هانا دوست داره خودش بخوابه چون دختر منه و وقتی یه مهارت رو یاد بگیره دیگه دوست نداره شما برید و دخالت کنید ...دوست داره یادبگیره بعد بگذاریش به حال خودش ...

منم نشستم و دارم تایپ می کنم ...جناب دکتر هم داره تقلا میکنه اشتباهش رو جبران کنه اما دیره ...به اشپزخونه ای نگاه میکنم که قسم می خوردم دیروز عصر برقش انداختم و الان جای سوزن انداختن نداره ...یکم دیگه برم تمیزش کنم بعد هم اسنک درست کنم برای نهار .

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ ۹:۲۹ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو