دلتنگی
دنیا رو بد ساختن ...
توی اینستا یه خانمی که دخترش دقیقا هم سن هاناست می گفت من خجالت نمیکشم که بگم شیر خودم رو قطع کردم و به دخترم شیر خشک دادم و اینطوری ارامش روانم بهتر شد ...سلامتم رو بدست اوردم ...
دقیقا توی تایمی که من میرفتم زیر سرم و نذر میکردم و زار میزدم و به فروپاشی روانی رسیده بودم که چرا شیرم کمه و چرا هانا شیرم رو نمی خوره ...چرا بچه ام روزیش توی سینه هام نیست ...
خدا شاهده الانم دارم با اشک می نویسم ...من به اندازه روزهای مادریم از خودم متنفرم که چرا بلد نبودم به بچه ام شیر بدهم ...چرا یه ادم عاقل کنارم نبود بگه با قطره چکون شیر بده تا ده روز اول بگذره و وابسته به شیشه نشه ...چرا یکی رو نداشتم بگه من هوات رو دارم ...میدونم تن ات زخم سزارین داره ...میدونم تازه زایمان کردی من هوات رو دارم ...تو شیر رو بدوش من میدهم قطره قطره بچه بخوره ده شبه دیگه من برات نصفه شب هم بیدار میشم ... ...لازم نیست خودت دایما از بچه مراقبت کنی ...من هستم ...تو استراحت کن وخوب بشو و بعد بچه ات شیر مادر میخوره ...
من نمیگم کار اون خانم غلطه ...یا کار من درست
من میگم دنیا رو بد ساختن ...خیلی بد ...خیلی خیلی ...چون من هیچ وقت قدر و ارزش داشته هامون رو نمی دونیم ...








