غلط
چندین ماه بود که شوینده های قوی رو غلاف کرده بودم اما دیروز حسابی از خدمت خونه بر امدم و انواع و اقسام ش رو استفاده کردم
نتیجه؟
نصفه شب با تب از شدت تقلا برای نفس کشیدن بیدار شدم.... رضا هم بیدار بود و نگرانم... تنها کاری که ازش بر می امد ماساژ کمرم بود و در نهایت بیدارم کرده بود و وحشت زده گفت نمیتوانی نفس بکشی!!!
واقعا هم نمی توانستم...
به سختی رفتم دستشویی
اب به صورتم زدم
جلوی پنجره نفس های منظم و عمیق کشیدم
شیر خوردم
نماز خواندم
رب العالمین رو یاد کردم
و هزاران بار گفتم عجب غلطی کردم...
خدا رو بابت هوای خوش صبحگاه شکر کردم
نتیجه بعدی؟ از ساعت 5 و نیم بیدارم 😐 اونم روزی که مهمان دارم
یکشنبه چهارم آذر ۱۴۰۳ ۸:۱۷ ق.ظ ...








