روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

غلط

چندین ماه بود که شوینده های قوی رو غلاف کرده بودم اما دیروز حسابی از خدمت خونه بر امدم و انواع و اقسام ش رو استفاده کردم

نتیجه؟

نصفه شب با تب از شدت تقلا برای نفس کشیدن بیدار شدم.... رضا هم بیدار بود و نگرانم... تنها کاری که ازش بر می امد ماساژ کمرم بود و در نهایت بیدارم کرده بود و وحشت زده گفت نمیتوانی نفس بکشی!!!

واقعا هم نمی توانستم...

به سختی رفتم دستشویی

اب به صورتم زدم

جلوی پنجره نفس های منظم و عمیق کشیدم

شیر خوردم

نماز خواندم

رب العالمین رو یاد کردم

و هزاران بار گفتم عجب غلطی کردم...

خدا رو بابت هوای خوش صبحگاه شکر کردم

نتیجه بعدی؟ از ساعت 5 و نیم بیدارم 😐 اونم روزی که مهمان دارم

یکشنبه چهارم آذر ۱۴۰۳ ۸:۱۷ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو