روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

2.

صبح زود که همسفر جان رفتن سر کار بیدار شدم .

دیروز قفس مه.نگار رو شستم و بعد هم از روی صندلی ایش که همیشه میگذارمش جلوی پنچره ی اشپزخانه برش داشتم و گذاشتمش روی شیشه ی گاز برای همین با من قهر کرده بود .

دیدم برخلاف همیشه امروز جیک جیک نمیکنه . بدتر اینکه همسفر جان به قمری هایی که می ایند پشت پنچره دونه داده بود اما هیچ کاری برای مه.نگار نکرده بود .

برای همین از تخت بیرون امدم و یه تیکه سیب به نماد اشتی هدیه اش کردم و ایشون هم با سخاوت خاص خودش پذیرفت و جیک جیکوی من شد

دیگه متنظر ماندم تا همسر جانم رو تا بدرقه اش کنم .

روزهای سختی ه ... درگیرگرفتن شماره ی کارمندی هستند و این تنشی رو براش داره که سعی میکنه در عین صحبت کردن برای ارام کردن خودش با من ، بخش های مهم تر رو خودش یک تنه به دوش بکشه . 

برای همین سعی کردم همراهی ایش کنم و بعد دیگه خوابم نبرد . دیروز عصر خونه خیلی نامرتب بود برای همین شروع کردم و همه چیز رو اون طوری که دلچسبم باشه تمیز کردم .بخاطر همین الان یه خونه ی مرتب و ارامش بخش داریم . 

چاییم رو دم کردم .یکم تلوزیون دیدم . درمورد رقابت دختران زیر 15 سال انگلیس برای رسیدن به مقام شرکت در المپیک بود و از تلاش و پشتکار این دخترها یه مستند عالی ساخته بودند .انتخاب سوژه ها به نظرم عالی بود . هیچ کدام کامل نبودند . هرکدام انگیزه ی خودشون رو داشتند و تفاوت حمایت خانواده نسبت به علاقه ی خود بچه رو به خوبی نشان میداد .

خیلی چیزها ازش یادگرفتم .

چایم رو برداشتم امدم نزدیک پنچره و تصمیم گرفتم یه کتاب تازه بخوانم تا ساعت یازده و رب که برم کلاس پیلاتس .

 

دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۷ ۹:۴۳ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو