2.
دیروز قفس مه.نگار رو شستم و بعد هم از روی صندلی ایش که همیشه میگذارمش جلوی پنچره ی اشپزخانه برش داشتم و گذاشتمش روی شیشه ی گاز برای همین با من قهر کرده بود .
دیدم برخلاف همیشه امروز جیک جیک نمیکنه . بدتر اینکه همسفر جان به قمری هایی که می ایند پشت پنچره دونه داده بود اما هیچ کاری برای مه.نگار نکرده بود .
برای همین از تخت بیرون امدم و یه تیکه سیب به نماد اشتی هدیه اش کردم و ایشون هم با سخاوت خاص خودش پذیرفت و جیک جیکوی من شد
دیگه متنظر ماندم تا همسر جانم رو تا بدرقه اش کنم .
روزهای سختی ه ... درگیرگرفتن شماره ی کارمندی هستند و این تنشی رو براش داره که سعی میکنه در عین صحبت کردن برای ارام کردن خودش با من ، بخش های مهم تر رو خودش یک تنه به دوش بکشه .
برای همین سعی کردم همراهی ایش کنم و بعد دیگه خوابم نبرد . دیروز عصر خونه خیلی نامرتب بود برای همین شروع کردم و همه چیز رو اون طوری که دلچسبم باشه تمیز کردم .بخاطر همین الان یه خونه ی مرتب و ارامش بخش داریم .
چاییم رو دم کردم .یکم تلوزیون دیدم . درمورد رقابت دختران زیر 15 سال انگلیس برای رسیدن به مقام شرکت در المپیک بود و از تلاش و پشتکار این دخترها یه مستند عالی ساخته بودند .انتخاب سوژه ها به نظرم عالی بود . هیچ کدام کامل نبودند . هرکدام انگیزه ی خودشون رو داشتند و تفاوت حمایت خانواده نسبت به علاقه ی خود بچه رو به خوبی نشان میداد .
خیلی چیزها ازش یادگرفتم .
چایم رو برداشتم امدم نزدیک پنچره و تصمیم گرفتم یه کتاب تازه بخوانم تا ساعت یازده و رب که برم کلاس پیلاتس .








