1.
مدتها پیش وقتی مجرد بودم و دنیای بلاگفا پر از شور و شوق بود ارزو داشتم ازدواج کنم و از روزانه های متاهلی بنویسم از اب و تاب دیدن گلی که همسر محترمم برای تولدم خرید تا خراب شدن قرمه سبزی ایم و خوردن پیتزا به جای اون .
حس میکردم دنیای متاهلی پر از کشمکش های جالبی که من می خواستمش !
الان تقریبا یک سال و نیم از ازدواج ام میگذره چیزهای زیادی برای نوشتن پیدا نمیکنم شاید چون من شخصا ادم ی هستم که حرف های واقعی ایش رو به زبان نمی اره و فقط روی کاملا حساب شده ایی از زندگی ایش رو به بقیه نشان میده .
شاید همه اش همین باشه .
برای همین زندگی با مه .نگار با تمام هیجان و بامزگی ایش یه روزمره ی کاملا خصوصی برای ماست .
بیرون رفتن و انتخاب بستی که برای یه روز گرم تابستانی کردیم .
حتی مسایل مهم تر مثل سفر رفتن یا تولد ها
همه از نظر من خیلی خصوصی اند و اشتراک تجربیاتم با بقیه چیزی نیست که بخواهم .
اما بلاگفا برای خالی شدن ...برای نامرعی بودن و زمانی خودت بودن عالیه .
شاید برای همین که میخواهم اینجا ادامه بدهم .
+ مه .نگار سره قناری دوست داشتنی من که کاملا خودش رو به عنوان عضو سوم خونه جا انداخته و به شدت دوست داشتنی ه .








