اول از همه حس میکنم (نخیر مطمینم )چاق شدم ! شاید در حد یکی دو کیلو باشه اما جرات رفتن روی ترازو رو ندارم و تصمیم گرفتم تا اول اسفند گاز انبری رژیم بگیرم و در همین راستا امروز استارت زدم و اوکی بود هرچند از هفته ی بعد سخت میشه ...میخواهم فست و کالری شماری رو داشته باشم باز ...تابستون دوباره شده بودم 57! اما این مدت همه اش شیرینی و چیپس و بستنی ...غذای فریزری و خوب چی انتظار داشتم حالا دیشب که برگشتم خونه دیدم 14 هزار قدم رفتم خوب چه فایده ؟
بین کلاسا دایم شیر و کیک می خورم ...می رسم خونه تا جایی که بشه غذای گرم شده می خورم ...میخواهم چاق نشم ؟ اوف بر من باد !
امروز دوربین رو گذاشتم روی سلفی و از خودمون توی کلاس فیلم گرفتم ...من یک درونگرای تمام عیارم ...نمی توانم بگم این منو ناراحت میکنه هرچند بیشتر اعتقاد دارم میانگرا هستم اما حتی موقعه دیدن تکالیف بچه ها من در جهان خودمم و جالبه با بچه ها کپ های کوچولو میزنم و این کلی به من حس خوبی داد ...عاقا من واقعا معلم مهربونی هستم و صبور بخدا اگر فیلم رو بگذارم شما هم اینو میگید خیلی خوشحال شدم ! البته بچه ها همه میگن خانم شما خیلی سختگیری چه میدونم والا ...کار زیاد میکشم اما رفیقیم مثلا الان خواهش کردند اخر هفته مشق نباشه گفتم باشه ...گفتن یه دفعه تو گروه ننویسی شنبه دیکته دارید هاااا گفتم باشه !
امدم خونه لباس ها رو تا کردم ...جارو برقی و ضد عفونی کردن خونه و تمیزی اساسی ...نهار پختم ...بعد از ماه ها کیک پختم که خیلی عالی شد...واقعا خیلی وقت بود که همچین کاری رو نکرده بودم خونه رو روی روتین برگردانندم و الان واقعا از رسیدن اخر هفته شادم !








