صبح هم که می رفتم کوه ها قشنگ پیدا بود و اسمان صاف و ابی اما ظهر که می امدم همه چیز رو پشت یه لایه غبار می دیدم ...متاسفانه تهران این بدی رو واقعا داره ...هرچند هوا اینقدر گرم هست که شوفاژ های کلاسم خاموشه و خودم هم پنجره رو کاملا باز می گذارم و اینکه با کاپشن روی دستم بر میگردم خونه ...امروز بلاخره اهنگ ارامش بخش گذاشتم و نور روی میزم افتاد البته اینکه دیروز به یادش افتادم هم بی تاثیر نبود
خودم هم دیکته صحیح کردم و بچه ها هم مشغول کار خودشون شدند ...انتظار میره روز به روز خانم تر بشن اما متاسفانه روز به روز شیطون تر میشوند .
از روانخوانی و دیکته هاشون تقریبا راضی هستم در کل باید به نسبت کلاس ضعیفی که اول سال تحویل گرفتم بسنجم ...هرچند من متوقع ترم ...برای همین برخلاف سال پیش که داستان نویسی رو از نشانه ژ شروع کردیم امسال از نشانه ک استارت خورد و امروز با هم برای یک زنبور زرد در کندوی کنار رود قصه گفتیم و چندخطی نوشتیم . توافق هم کردیم مشق ها بیشتر بشه اما منم خانم معلم خوبی باشم که امروز میرم و برچسب پونی می خرم
تا بزنم به دفتر ها .
بعد امدم خونه سبزی خوردن خریدم اصلا با سبزی خوردن من حس میکنم خونه رونق داره بخصوص تربچه ها وقتی شکل گل میشوند ...دیشب هم جو خیس کرده بودم برای سوپ جو یکم از گوشت مرغ ناهار قرض گرفتیم برای سوپ و الان دو مدل غذا داریم به اضافه سبزی خوردن !
امروز هم دیگه نه کلربوک اوردم خونه نه حاضرم کاری رو توی خونه برای مدرسه انجام بدهم








