روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اول از همه چایی با مسکن خوردم چون دیگه تحمل سردرد نداشتم . یعنی اینطوری بگم که صبح به محض اینکه گرمای هوا خورد تو صورتم سردردم شروع شد ...اصلا نمیدونم چطوری قرار با روزهایی که گرم و گرمتر میشن ادامه بدهم ...مدرسه هم تمایلی به درست کردن کولرها نداره و من فقط شاکرم که کلاسم دوتا پنجره ی خوب داره .

دوم اینکه تصمیم گرفتم توی خونه دیگه اصلا به شاد سرنزنم و این سنت پسندیده رو از حالا اجرا کنم .

سوم اینکه من هنوز زبان خواندن و کتاب رو شروع نکردم ...میتوانم بخاطرش از دست خودم عصبانی باشم ... اه ای بهانه های عزیزم منو مخفی کنید !

چهارم امروز از اشپزی معاف بودم صبح گفتم ظهر که امدم خونه رو جارو میزنم و با عرض شرمندگی یادم رفت حالا فردا هم باید اشپزی کنم و هم خونه رو جارو بزنم ...

از خوبی های فردا اینکه پس فردا تعطیله و سه روز تعطیل ام و از بدی هاش اینکه بعد از هفته ی اینده و تعطیلات عید فطر دیگه یک ماه نه تعطیلی اضافه داریم و نه هیچییییی ....تازه تا ده خرداد هم گفتن بیایید امیدوارم معجزه ای بشه و به همون هفته ی اول خرداد بسنده کنند

دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ۷:۳۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو