روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

.

کتاب من او را دوست داشتم نیمه شده ...بار چندمه میخوانمش ؟ نمیدونم ...هزارم ؟ ده هزارم ؟ اما مهم اینکه هر بار وقتی توی صفحات اول به جمله یک بار باید برای همیشه گریه کرد ...رو میخواهم 

یک بار برای همیشه ...

وقتی به خودت فرصت میدهی یک بار برای همیشه برای چیزی گریه کنی ...

لعنتی یک بار برای همیشه تقریبا غیر ممکنه ...شاید اون یک بار برای همیشه یه هق هق بلند باشه ...یه گریه از اول ایستگاه تا اخرین ایستگاه یه چیزی حدود پنجاه دقیقه اما ...هیچ وقت برای همیشه نیست ...

تو همیشه می توانی یادش بیفتی و همیشه می توانی چشم هات و سوزش رو حس کنی ... چون تو به قدر کافی از این اتفاق صدمه دیدی پس لازم نیست خودت به خودت فشار بیشتری تحمیل کنی ...حتی می توانی بری دستشویی خونه ات یه دیقه کاسه رو شویی رو بگیری و گریه کنی ...

تو همیشه می توانی براش گریه کنی ...یا به قول اپرا تو میتوانی یاد یک گذشته بیایی و عمیقا براش دلتنگ بشی و بعد به یاد بیاری الان خوشبخت تری و این درسته ...

بله از جایی که یاد بگیری حق داری ...میتوانی بارهای و بارها و نه فقط یک بار برای همیشه گریه کنی ...

حتی برای ساده ترین چیزها ...

+هربار یه کتاب تکراری رو میخوانم به خودم میگم دست بردار و یه متن تازه رو شروع کن و چیزهای تازه یاد بگیر اما بعد با خودم می گم متن های تازه وقتی نمی توانند توی سی صفحه ی اول برام جذاب باشن هرگز جذاب نمیشن وگرنه من متن های تازه رو میخوانم مثلا کتاب میرا رو همزمان با کتاب معلم خوب شروع کردم تقصیر من نیست اولی جذاب بود و دومی نه ...یا کتاب مغازه ی خودکشی رو با اب بابا ارباب ...میخواهم بگم این جادو ی متن هاست نه تقصیر من ...همین الان شما متن ظریف من او را دوست داشتم رو با یه کتاب دیگه مقایسه کنید ...این ارزش خواندن و حتی چندبار خواندن داره . 

دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ ۱:۴ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو