روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

.

اگر می توانستیم اینقدر که خوب و راحت خطاهای بقیه رو می بینیم ...عیب های خودمون رو ببینیم یا بهتر بگم اگر برای قبولش اینقدر شجاع بودیم ...زندگی به مراتب درد ناک تر اما راحت تر می گذشت ...

امشب ساعت دوازده و چهل و پنچ دقیقه شب بعد از یه روز مطلقا حال به هم زن داشتم اشپزخونه ایی که صبح یک بار سابیده بودیمش و یه انعکاس درخشان داشت رو می سابیدم که به این نتیجه رسیدم توی فرهنگ لغت اقایون کمک کردن یعنی هر وقت حالش رو داشتم کمکت میکنم و توی فرهنگ لغت خانما یعنی هر وقت بهت نیاز داشتم کمکم کن ....

درک تفاوت ها ساده نیست نه ؟

من شهامت دیدن هولز های زندگی خودم رو ندارم و بدتر اینکه هولز های زندگی بقیه رو می بیینم اما قدرت گفتنش رو ندارم . 

+رضا رو که با باقی اقایون مقایسه می کنم خیلی گل ه و خیلی کمک میکنه ... اما این تفاوت فرهنگ لغت یه وقتایی رو اعصاب ه ...امشب به خودم گفتم رضا هم قدر من حق زندگی توی این خونه رو داره و این مشکل اون نیست که تو از دیدن برق روی شیشه ی فرگازت انقدر ذوق می کنی و برعکسش یه لکه روی شیشه اش می توانه کاری کنه که جیغ و داد کنی ...این تقصیر اون نیست و خودم رو برای دیدن یه هولز زندگیم شجاع کردم ...

+دنیای ما با تکنولوژی امیخته شده ... جدا شدنی نیست ...باورم نمیشه صد سال پیش چطور بدون دستگاه بخور سرد زندگی می کردن ...اینقدر از عصر سرفه کردم تار های صوتیم گرفته و دوست ندارم دیگه حرف بزنم ...با تشکر از کسی که سرچ صوتی گوگل رو تنظیم کرد - جاش بهشت باشه !- توانستم اکثر اهنگ هام رو برگردونم ...چطوری؟ انها رو خواندم ...اهنگ های انگلیسی ایم رو با اون لحن می خوانم و برام می اره ...

+انقدر که باید امروز درس نخواندم ...پنچ درس از 53 درسم ... برای همین الان لباس ها رو شستم و اشپزخونه رو باز دسته ی گل کردم ...فردا می توانم بیست و پنج تا درس دیگه رو بخوانم ...یکم سنگین ه ...اما من از پس ش بر می ام ... 

+مامانم دعوتمون کرد گفت درس دارم ...اخ جون که این بهانه رو پیدا کردم ...

+هر شب جمعه سوره ی دخان می خوانم ...یه جا خواندم که هر کی بخواندش یه خونه توی بهشت بدست می اره ...چی میشه اهل جهنم باشی اما خونه ات توی بهشت باشه ؟ 

+هر بار یه کامنت میگیرم که می فهمم مخاطب های خاموشم تا چه اندازه روی نوشته هام ریز میشن با خودم می گم ...این تمامش یه جا برای تخلیه روانی ه و من خیلی وقتا خیلی چیزها رو نمی نویسم اگر انها رو می نوشتم چی میشد ؟

+روزم هنوز تموم نشده باید لباس شویی سری اخر رو بشوره ...

جمعه پانزدهم مرداد ۱۴۰۰ ۱:۱۱ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو