روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یک بسته بزرگ پاستیل خارجی خوشمزه ی گرون داشتم ... دو هفته ی پیش که مهمون داشتیم دیدم سر هر کسی به یک چیزی گرمه پسر کوچیک ه تنها مانده رگ خریتم گل کرد بسته ی پاستیل رو دادم و گفتم مراعات قلب خسیس من رو بکن فقط ! با احتیاط و کم بخور ...

الان رفتم دیدم از یه بسته ی بزرگ از انگشت های دست کمتر مانده ...

دردم رو به کی بگم الان من ؟

اصلا روم میشه بگم ؟ امروز رضا زنگ زد خونه ی مادرش خواهر زاده اش گوشی رو برداشت . فسقلی فقط پنچ سالشه  تا صدای رضا رو شنید گفت چه عجب ما صدای شما رو شنیدیم . 

رضا حض کرد اما من خیلی جدی گفتم این اسمش زبون درازی ه ...زبان داری هم چیز خوبی برای یه بچه نیست . 

خنده ی همسرجان محو شد . 

الان به خون و ریشه ی خودم چی بگم ؟ غارتگر ...باورکن غارتگر هم چیز خوبی برای یه بچه نیست .

جمعه هفتم آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۵ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو