دختر خواهر شوهرم ویدیوی قناریش رو فرستاد
یک عدد موجود لوس که نشسته روی قلب این تا نوازشش کنه .
مه نگار هم یه وقتایی نوک اش رو از قفس بیرون می اورد و من بوس کوچولوش میکردم .
خوب چشم هام خیس شد ...سال پیش این موقعه من مادر بودم ...مه نگار پرنده ام نبود ...یک پنجم دنیام بود ...
بعد به من گفت زندایی من میخواهم بدهمش پرنده فروشی اما گفتم اگر شما بخواهید میدهم اش به شما ...من اصلا مثل شما نیستم نمی توانم به اندازه ی شما دوستش داشته باشم .
من اولش قبول نکردم ...مسیولیت بزرگی ه ... همین طور یه بخش قلبم این رو بی وفایی میدونه
الان رضا امد و گفت اون اسم قناریش رو گذاشته حنا ...نظرت چیه ما صداش کنیم هانا ؟!
گفتم واقعا یه قناری دیگه ؟
گفت تو خیلی تنهایی ...تازه تو مامان خوبی هست ...
حالا اگر بشه قول داد برای من می اردش ![]()








