روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

خواهر زاده ام بچه بود همه جا با خودم می بردمش ...

یعنی از دانشگاه گرفته تا خرید نون - هر وقت خونه ی ما بود من هرجا میرفتم این رو هم می بردم  مامانم نفس بکشه 

موجود تخسی ام بود به معنی مطلق کلمه ...یعنی بزرگ کردنش و تحمل بزرگش شدنش از عهده ی یک نفر خارج بود . من و خواهر و مادرم با هم بزرگش کردیم ...از دیوار راست بالا میرفت . (اما الان یه شدت نوجوان ارام و گوشه گیری شده و فقط با رضا حرف میزنه و به شدت مهربون ه و پر مجبت ه یعنی اصلا باور کردنی نیست  )

همیشه هم وقتی بیرون می بردمش اول براش یه بستنی یا پیراشکی گرم  می خریدم می گفتم اگر پسر خوبی باشی وقتی برگشتیم هم برات یه خوراکی دیگه به انتخاب خودت می خرم - 99 درصد مواقع هم خوراکی دوم تبدیل میشد به سی دی   با اینکه اصلا هم پسر خوبی نبود ...یعنی موجود مهار نشدنی بود .  می گفت نباید دستم رو بگیری منم از پشت یقه ی لباسش رو همیشه می گرفتم اونم جلو تر از من راه می رفت کلا بیرون رفتن باهاش مصیبت بود اما میبردمش چون تو خونه حوصله اش سر رفت میرفت و همان طور که گفتم می بردمش تا مامانم یا خواهرم نفس بکشن ...

حالا اخرین تجربه ی من برای بیرون رفتن باهاش مال چهار سال پیشه - چهار سال پیش پسر کوچولویی بود هنوز  که بازهم در مواقعی صبرم رو تموم می کرد - یعنی  بعد ازدواجم تجربه ی بیرون رفتن خاصی نداشتیم .

اما دیروز رفتیم چهار سوق انجا هم زیر پل حافظ شلوغ  و خطرناکه بعد من نمی توانستم بین گذشته و حالا که یه پسر قد بلند شده ، تمایز قایل بشم یعنی با غضب مامانم رو به رو شدم . ماشین رد می شد می کشیدمش کنار ...توی پیاده رو گذاشتمش سمت دیوار ها که یه وقت موتوری بهش نزنه ...میخواست بره بچرخه من نگران بودم ...اصلا یه موجود رو اعصابی شده بودم دیروز که بیا و ببین ...دایم بچه رو الکل میزدم ...بعد هی دستم می رفت یقه اش رو بگیرم جهت رو نشونش بدهم ...اونم هی می گفت خاله جان من بزرگ شدم ...نگران باش ...نترس من می توانم از خیابون رد بشم ...بله بله دیدم ماشین امد تو هم دیدی اون ترمز کردی ؟  اما به نظر من یه مادر همیشه نگران بشم ... 

اخر شب به مامانم می گفت من سه تا مامان دارم ! من می فهمم ابجی همیشه مراقبم ه ...اما اخه عزیز من بزرگ شدم ! 

یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۹ ۶:۷ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو