روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یه وقتایی دختر خونه که بودم با خودم میگفتم بابام دقیقا به چی من گیر میده که اشکم رو در میاره ؟

نه اهل رابطه با پسر بود - نه اهل مهمونی - نه اهل ارایش و تیپ زدن و بیرون کشتن - نه اهل توقعات خاص و هیاهو - نه اهل موزیک گذاشتن تو خونهو شلوغ کردن  - نه زبانم دراز بود که با کسی بحث کنم - نه کاری به کار کسی داشتم - نه دیر می امدم خونه - نه غر میزدم که مثلا حوصله ام سر رفته بریم فلان جان ...

اسه می رفتم ...اسه می امدم ...سر خودم رو گرم میکردم ...برا ی خودم تو اتاقم موهام رو شونه میکردم...لاک میزدم ...کتاب میخواندم ...با هدفون اهنگ گوش میدادم ...بابام و مامانم که با هم بودن منم بهشون خلوت میدادم ... یه بار نشد بیام بگم من میخواهم این برنامه  تی وی رو ببینم الان دیگه تی وی برای من ...یه بار نشد بگم بریم فلان جان ...یه بار سه ماه تابستون من فقط دو بار - واقعا دوبار اونم تا چهار راه نزدیک خونه با مامانم رفته بودم بیرون ...منتظر می موندم دانشگاه باز بشه بعد میرفتم دانشگاه سرم گرم بشه ...واقعا کاری به احد و ناسی نداشتم ...از هرکی بپرسید لیلی چیزی گفته دلت بشکنه ؟ نیش زده ؟ بد گویی کرده ؟ خبر چینی کرده ؟

محاله هیچ وقت ...

الان ام نمیدونم چکار میکنم که خدا بهم گیر میده ...اخه عزیز من ...بزرگوار ...مهربون ...قادر مطلق ... اخه من چه کردم ؟ 

گناه بزرگم الان چیه ؟ برای چی دارم درد میکشم که پاک بشم ؟

روز شب میشه ...اخر شب می بینم از صبح نه غیبت کردم ..نه تهمت زدم ...نه به شوهرم خیانت کردم...نه اسراف کردم ...نه یه کلمه دروغ گفتم ...نه یه تار موم رو نامحرم دیده ...نه حق کسی رو خوردم ...

صبح بسم الله میگم شروع میکنم خونه ام رو مرتب کردن ...درسم رو خواندن ...شام برای شوهرم اماده کردن ...حرف هاش شوهرم رو میشنوم که مثلا دلش از کارش پره دلداریش میدهم ... بهش محبت میکنم ...

گناه بزرگم اینکه کم قران می خوانم ...ذکر کم میگم ...نمازم یه وقتایی میشه اخر وقت ...

انصاف داشته باش عزیزم ...به این ماه عزیز من چه کردم ؟

سی سال از تو عمر گرفتم اگر نگاهم به یه نامحرم افتاده باشه ...اگر خط به یه مرد داده باشم ...اگر ارایش کرده باشم محض جلب توجه ...

اگر دلی رو شکونده باشم ...

من غیبت مادر شوهر و خواهر شوهرم رو با مادر و خواهرم نمیکنم که میشناسند ...می ام اینجا واسه دل ناشناس خودم می نویسم مبادا به زبون بیاره گناه بشه 

اخه عزیزم من با تو چه کردم ؟ امتحان ه ؟ مهربونم اخه هنوز امتحان قبلی رو صحیح کردی ؟

خسته شدم خدایا ... 

جز تو اگر پناه دارم بگو برم سر وقتش ...

یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ ۲:۱۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو