روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

سال پیش که به شدت درگیر کار و اون نامه بازی مسخره بودیم 

روزی که نامه امضا شد و رضا رفت پیگیری موقعه برگشت برام یه قندون خرید - صنایع دستی بود و نقش هاش رو با دست کشیده بودند .

خیلی دوستش داشتیم همیشه هم توی دست بود تا اینکه امروزمن زدم شکستمش ...اصلا نمی فهمم چرا افتاد - اما پودر شد .هر قدرم رضا بگه فدای سرت باز دل من پیشش ماند . قندها رو ریختم توی یه قوطی فلزی - 

حالا میگن خیلی خوبه شب چهارشنبه سوری یه چیزی شکسته بشه اما خوب دوستش داشتم...

سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۸ ۱۰:۳۴ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو