برخلاف میل باطنیم هفته ها رو شمردم و چهارده هفته برام تا پایان سال باقی مانده وقتی میشماری دیگه توی ذهنت یک روز شمار درست میشه و گذر از ان اصلا ساده نیست ...اما هنوز یک کوه نشانه مانده که باید یاد بگیرند ...ای گردن کلفته ...سال پیش مجازی درس داده بودم و امروز حقیقتا در تدریسش گیر کردم ...واقعا زبان سختی داریم ! امروز دوتا شوک داشتم و فهمیدم ایجاد انگیزه با خوراکی و پرچم و جشن هر نشانه بیشترین صدمه را به ساعت اموزشی میزنه تقریبا شاگردهام صفر کیلومتر رفتن خونه ! فردا باید جبران کنم و نشانه ی سنگین رو کاملا براشون جا بندازم ...
مدتی هست خط بچه ها رو رها کردم و فردا باید جبران کنم این رو و با تشر دوباره یادشون بندازم خوانا بنویس ! خطشون افتضاح شده !
ظرفهای نهار با اینکه چند تکه بیشتر نیست رو نشستم ...امروز خودم دوش گرفتم و نهار رو سمبل کردم ...تن ماهی خوردیم با برنجی که به اندازه ی رضا پخته بودم و خودم شریکش شدم ...فردا که بیام خونه باید خونه رو تمیز کنم و جارو بکشم و نهار خوشمزه ای درست کنم ...هوا هم که در تمیز ترین وضعیت ممکن رفیق اذر عمدتا پر از الودگی بود ها !![]()








