روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دیشب نگاه کردم دیدم بسته ی پستی ام مرجوع شده اداره ی پست ...امروز بعد از مدرسه رفتم پست که تا مدرسه دو تا خیابان فاصله داشت بعد از یک کوچه ای گذشت که قبلا پیش دانشگاهی که بودم راه میانبر بود اما بابام خیلی حساس بود که چون من صبح زود از انجا می رفتم از این کوچه نگذرم و از خیابان اصلی برم بعد برای انکه منو بترسونه هر روز یه قصه از این کوچه می گفت

می گفت امروز صبح که من داشتم می رفتم سرکار صدای جیغ و داد ...یه موتوری داشت یه دختر رو خفت میکرد ! می پرسیدم نرفتی کمک ؟ می گفت نه کسی که از کوچه ی خلوت بره حقشه !

یا می گفت من دوستم گفته توی این کوچه دایم از خانم ها دزدی می کنند ...یا می گفت ته کوچه ساختمان متروکه هست یه دختری رو بردن انجا کلی کتکش زدن و کشتن !

بچه نبودم هااا نمی دونم چرا این مدلی منو می ترساند از یک تایمی هم با من می امد مدرسه منو از این کوچه رد میکرد خودش با مترو می رفت حالا طول کوچه به زور 100 متره .

دیگه رفتم و اخلاق خوب من خوش اخلاقی در همه جا هست ...شاید دلیلی که ادما با من خوش بخورد اند همینه ...دیگه رفتم پست و بسته ام رو گرفتم اقاهه گفت شانس اوردی صبح باید مرجوعشون می کردم دفتر پست مرکزی راست هم می گفت توی یک کیسه ی جدا بود ... دیگه شلوارهام امد و باید بگم عالی اند از الما گالری خریدم ان شا الله ماه بعد حقوق بگیرم بازهم می خرم . قشنگ مدلی هست که دوستش داشتم .

بعد هم امدم خونه سر راه ماکارانی مانا پیدا کردم قیمت قبل 24 تومن ! سه بسته خریدم که دوماهم رو جواب بده خودم هم نهار ماکارانی داشتم اصلا به عشقش امدم خونه .

کلاس هم خوب بود فقط باید کلاسم رو تزیین کنم خیلی شلخته شده البته کمدش رو تمیز کردم حالا فردا صبح زودتر برم بردهای اموزشیم رو هم مرتب کنم .

امروز اتفاق عجیبی افتاد برای دومین بار در طول امسال یک لحظه فکر کردم این مبحث رو باید چطور یاد بچه ها بدهم ؟ منظور این نیست که نمیدونم ماتریس یا چوب خط چیه ...منظورم اینکه زبان بچگانه رو نمیدونم ...چطور یادشون بدهم ...این مهمه و این بده ! خیلی بد .

شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ ۳:۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو