من بسیار دختر خوش دارو و درمانی هستم ...اذیت میشم اما صدام در نمی اید اماااااا از عوارض ویتامینی که برای تقویت سیستم ایمنی خوردم نابودی دستگاه گوارشم بوده و صبحم با لاکسی ژل شروع شد و باید بگم هرقدر چای تلخ و کوفت و زهرمار میخوردم طعم مزخرفش از گلوم بیرون نمیره ...
اه خدای من ! این دیگه چی بود امروز تجربه کردم ...
بعد خونه رو تند تند تمیز کردم و رفتیم خونه ی مامانم ...یک ادم نقش های متعددی می توانه داشته باشه همسر و دختر و معلم ...من امروز ظهر جوجو کش بودم ! جوجوی برنج هایی که سال پیش نمک هم کرده بودم ...دیگه کلی برنج رو روی ملحفه ی تمیز ریختیم روی پشت بوم و منتظر ماندیم لارو های بید ازش برن .
بعد هم غذا خوردیم و امدم خونه حمام کردم ...طرح درس هفته رو نوشتم ...کم کم کلاس باید حالت جدی تری پیدا کنه ...توی خونه ی بابا هم گل ریزون کردن برام که پک الفبا بخرن
شعر چوب خط رو حفظ کردم
البته درس فردا نیست اما حفظ کردم ...شعر یک تا پنج هم حفظ کردم - کلا معلم متنوعی هستم تازه شعر یک یه خط راسته رو حفظ کرده بودم بعد امدم سراغ من یکم و یک هستم ![]()
دیگه بریم برای شروع یک هفته ی دیگه ان شا الله که خوب و با برکت باشه .








