روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

امروز یک شاگرد جدید و گریان رو بردم طبقه ی پایین علت گریه ؟ دوست داشت دستشویی بزرگ کنه و بلد نبود خودش رو بشوره !

مدیرم تا دید داد زد وای یکی دیگه !

دوست داشتم لنگه کفشم رو در بیارم و پرت کنم توی صورتش بگم تو یه عوضی هستی یه عوضی تمام عیار ! چون همین امروز گفت مراقب باش فلان شاگردت هم مادر و هم پدر بیمارهای روانی هستند که سابقه ی بستری داشتند و حضانت بچه از انها گرفته شده و گلستان کلاسم رو گلستان تر کرد !

نماینده ی سال پیشم منو دید گفت وای شنیدم برات چه کلاسی چیدن ...وقتی گفتم به خانم مدیر جواب داده حقشه سال پیش هی تعریفش رو کردید حالا ببینم با کلاس امسال چه میکنه !

دیگه جونم براتون بگه ...الان امدم ماکارانی بگذارم بسته پاره شد و ریخت کف اشپزخونه ...همزمان اب جوش می گفت قل قل ...سولاردام که نون گذاشته بودم گرم بشه با مایه گوشت ماکارانی بخورم می گفت بوق بوق ...ماکارانی ها کف اشپزخانه ...

منم در کمال ارامش یه مقدار که ته بسته مانده بود رو ریختم توی اب جوش ...نون رو برداشتم پشت صندلی اشپزخانه نشستم لقمه ی جایزه ام رو خودم و بعد نودل ها رو جمع کردم و به خودم گفت این مهارت یک معلم کلاس اوله ! که در حالی که داره گریه یکی رو ارام میکنه به یکی سرمشق می ده و همزمان دعوای دو نفر دیگه رو سر جامدادی ارام کنه و چشمش هم به ساعت باشه

احتمالا سال بعد فرار کنم دوم -

چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ ۴:۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو