با اخم میگه من قهرم می مونم زیر میز !
میگم چرا ؟
میگه اخه جلوی اسمم ضربدر زدی ! اینطوری من دیگه نمی توانم تو بازی کلاسی شرکت کنم .
میگم خوب تو کلاس راه رفتی ...
با یه اخم بامزه میگه خوب ببخشید دیگه راه نمیرم ...
اصولش اینکه بگم نه بچه جون باید به قوانین کلاسی احترام بگذاری !
اما سعی میکنم خنده ام خیلی ذوق ذوقی نشه و میگم باشه قبوله می بخشمت .
یه دفعه از زیر میز دستش رو حلقه می کنه دورگردنم و میگه خانم جون خودمی ...خانم معلم مهربون خودم !
تمام کلمات مکالمه رو با یک لحن نرم و چونه زن بخوانید در حالی که منم زیر نیمکت کنارش نشستم .![]()
امروز قوانین رو رها کردم و معلمی بودم که عشقش معلمی هست و صبح به امام زمان با بغض گفتم خودت می دونی دارم نسل شیعه رو تربیت میکنم میدونی دارم بچه هایی رو تربیت میکنم که قراره روزی که امدی کنارت باشند کمکم کن ...
بعد امدم توی کلاس و قرار شد پنج تا صلوات هدیه کنیم به پنج تن و بچه ها و لیست خوب ها و بدها نابود بشه .








