روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یعنی چهارشنبه رو بسی دوست ...

امروز فقط از در کلاسم اژدهای پرنده بیرون نیامد ...

ریسس انجمن اولیا و مربیان مدرسه امروز امد و گفت خانم فلانی خدا صبرت بده با اولیای امسالت ...یعنی ما رو روانی کردن ...طرف امده میگه چرا مداد دخترم گم شده خانم نگشته پیدا کنه ! دیگه خانم مدیر خودش جلوشون در امد ...

گفتم اشکالی نداره ...عوضش دخترهاشون خیلی خوشگل اند -

گفت یعنی عاشق روحیه ات هستم ...

خدایی هم دخترهای کلاسم یکی از یکی عروسک تر ... موهاشون اکثرا بلنده از کنار شونه شون می افته پایین مثل خرمن طلا حدود نه تا بلوند دارم ...چشم و ابرو مشکی هام هم جیگر اند و خوش صورت ...

یکی از شاگردهام از اول صبح با صدای بلند هق هق هق گریه کرد چون دلش میخواست بره خونه و با گوشی مبایلش فیلم ببینه ...یک کاری هم کردن منم زنگ دوم تنبیه شون کردم ...می امدی جیک از کلاس در نمی امد ...خوش اخلاق که شدم ذوق کردند ....

جالبه این وسط شاگردهای سال پیشم یکی بود که میگفتم مثل باربی بود و خیلی زبون داشت امد دفتر حضور و غیاب رو بده سکوت کلاسو که دید گفت وای خانم تنبیه جمعی تون کرده ؟ مگه زنگ خورد جیغ زدید ...

یک ذوق و شیطنتی هم توی صداش بود که نگو چون قشنگ با این اخلاق من اشنا شده .

والله اون لحظه در حال پاره شدن برای نخندیدن و نچلوندن خودش بودم ...شیرین زبون لعنتی ...

یه شاگردی هم سال پیش داشتم همه اش دوست داشت مشقش رو کنار خودم بنویسه ...امروز که زنگ اول خیلی بلاها داشتیم و من عصبانی بودم سرم رو روی میز گذاشته بودم دیدم یکی امد بوسم کرد ...خودش بود گرفتمش بغل یکم ارام شدم رفتم پیش همکاران .

دیگه الان که امدم خونه یک قیمه ی خوشمزه درست کردم ...برای کنار غذام قطعا سالاد کلم هم درست میکنم ...باید خونه رو جارو میزدم اما گفتم بی خیالش ...بستنی خریدم ...بخورم و لذت پایان هفته رو ببرم . احتمالااااااااا اگر بشه عصر برم یه چرخی بزنم .

چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ ۲:۴۷ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو