روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

در حاشیه امن هستم ...امروز نه تب دارم و نه درد فقط منگم ...انگار خیلی هوشیار نیستم و خستگی مداوم هست ...با اینکه یه قرص ویتامین روزانه خریدم و عسل و اب لیمو می خورم و امروز یه ظرف بزرگ میوه برای خودم اوردم بازهم بدنم خسته است ...دیروز که رسیدم خونه رنگ صورتم سفید سفید شده بود و زیر پوست دست هام مثل وقتی توی سرما می مونی سرخ و ملتهب ...

گریه کردن از درد چیزی نیست که خیلی خوشم بیاد اما دیشب انجامش دادم و دیدم چقدر لازمش داشتم ...

امسال توی کلاس حقیقتا به اندازه ی سابق راه نمیرم ...گاهی می شینم ولی خوب کارها وقتی ورجه ورجه دارم سریع تر پیش میره ...مثلا اگر به خودم باشه در عرض بیست دقیقه کل کلاس رو سرمشق میدهم اما وقتی می شینم و بچه ها می ایند سر میزم زمان از دستم میره ...کمالگراییم رو همه جادارم ...تا لوحه رو یاد نگیرند بی خیال نمیشم ...عکس لوحه د رو باید براتون بگذارم که بگم چه پوستی از خودم و این شش ساله ها کندم یک صفحه سرمشق ...وای خدای من گاهی یادم میره و اصلا رعایت بچگیشون رو نمیکنم اما خوب نتیجه رو دوست دارم

دیشب به رضا گفتم ظرفها رو بشور گفت باشه ...گفتم نشوری فردا نهار نداری ....صبح بیدار شدم و دیدم همان طور مانده و میگه وای من خسته بود و فلان ...گفتم پس امروز نهار نداری ...گفت باشه ...فکر نمیکرد روش بمونم اماااا خودم دعوت شدم خونه ی مامانم به صرف جیگر ...ایشون هم خورشت گوشت قلقلی فریزی داشت که نخورد و به چیپس پناه اورد ...

میخواهم چندروز اینده رو استراحت کنم که ان شا الله با حال خوب هفته ی بعد رو شروع کنم و دوباره روی روال بیفته زندگیم .

سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ ۶:۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو