روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رفتم دکتر....

خوب قول گرفت تب ام بالاتر رفت برگردم چون صبح 37 بودم و در الان 38 و نیم...

قول گرفت بمونم خونه و نرم سر کار...

قول گرفت انتی بیوتیک نخورم چون آنفولانزا هست...

و قول گرفت استراحت کنم خوب بشم...

الانم امدم یه چرخی زدم خونه تمیز شد... نهار مرغ گذاشتم... نیم ساعت دیگه می پزه.... زنگ زدم به رضا که زنگ نزن کلید بنداز... خودم هم خوابیدم رو تخت... فقط امیدوارم کارم مجدد به بیمارستان نکشه😁

راستی خیلی نظر خانم دکتر جالب بود.... گفتم مکرر مریض میشم... گفت چون نمی مونی خونه استراحت کنی... مثل همین امروزت... خیلی درست بود...

+دختر مضطرب کلاسم رو یادتون هست ؟ امروز با مادرش حرف زدم ...حدسم درست بود ...مشکل از مادره ...به جای اینکه بدی بچه رو بگم گفتم خیلی کارش خوبه و درسش عالی و ذوق تو چشم های بچه ...به مادر گفتم فقط تشویقش کنید و کمالگرا نباشید ...

هرچند فکر میکنم حرف خانم دکتر درسته من بیش از حد از خودم کار میکشم ...تقریبا دو برابر هر همکار دیگه ای سرمشق میدهم و از بچه ها می خواهم و تا جایی که خطا مطلقا تصحیح نشه اجازه نمی دهم بره ...

شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ ۳:۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو