صبح بود ...
خیلی زود بود ...
هم یکم خنک بود و اسمون خاکستری ...
بیدار شدم و با سوزش گلوم فهمیدم اولین سرماخوردگی پاییز راه ش رو به بدنم پیدا کرده ...![]()
سلام مدرسه - ازت متنفرم !
وقتی مریض میشم فرنی خیلی دوست دارم ...گرم وشیرینه و گلوم رو ارام میکنه ...ارد برنج نداشتم مجبور شدم اول برنج ساده رو چندین بار بشورم و بعد بریزم مخلوط کن بعد بپزم و بعد شیر اضافه کنم و بعد با گوشکوب برقی له اش کردم و تمام مدت فکر کردم به عنوان یه انسان چرا نمی توانم غذایی که دوست دارم رو با کیفیتی که دوست دارم ظاهر کنم ...
در کل بعد از خوردن یه کاسه از دردسر ساز ترین و به همان میزان خوشمزه ترین فرنی عمرم یه دوش اب گرم گرفتم و دارم بدنم رو تسلیم تب میکنم ...
فقط امیدوارم صبح بهتر شده باشم چون فردا شروع اموزشم هست ...
برام ارزوهای خوب کنید








