روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اون کیه که تا رفت توی بالکن بچه ها دیدنش صف ها به هم ریخت مدیردیوانه شد ؟ جیغ کشید خانم فلانی بروووو -

اصن خوب کردم ! والاااااااا -

البته برخلاف انتظارم نه تنها دومی های موش ...بلکه سومی ها هم جیغ کشان پریدن امدن بغلم ...

مدیر سادیسمی یعنی توی کلام نگو هرگز کدوم شاگردت خوبه ...

یک درصد فکر کنید من پاییز رو تبریک بگم ...اگرم ...اگرم ...قبلا پاییز برام فصل عاشقی و این داستان ها بود الان نیست و دوستش ندارم و هیچ و ذوقی ندارم و حتی اگر الان 27 تیر هم بود باز نق داشتم که تابستانم کو ...

جدا تابستونم کو ؟

قول شرف میدهم امسالی ها رو اینقدر لوس نمی کنم ...قول شرف !

از همکارهای جدید چقدر مطلب های خوب یادگرفتم . کاش سال تحصیلی خوبی باشه .

شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ۲:۱۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو