روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

از سر بیکاری وبم رو خواندم ...خیلی روزهای سخت و اسونی از سال 96 که زن رضا شدم داشتم ...همه ی مشکلاتی که یه روز خفه ام می کردند بلاخره حل شدند ...مشکلاتی زناشویی ...کاری ....تحصیلی ...مالی ...عاطفی ... همه ی غم ها رفتن همانطور تمام شادی ها ...اما اگر سرنوشت می گذاشت در این شش سال چیزی رو تغییر بدهم مه نگار بود و تخم های جهنمیش ...

کاش هرگز هاوین رو پیدا نمی کردم ...کاش هیچ وقت نمی اوردمش توی قفس کوچیکم ...

هرجا قناری ابلق می بینم ...می ایستم و تماشا میکنم ...

کاش دنیا مه نگار رو به من می بخشید ....

کاش اون دنیایی باشه

کاش فرشته ی مرگم شکل مه نگار باشه ...

هیچ کسی نمی فهمه چرا اینقدر دوستش داشتم ...چون توی ماه های اول ازدواج ...وقتی رضا غریبه بود ...وقتی زندگی نا مهربون بود ...اون امید بود ...خورشید بود ...دلیل زندگی بود ...

کاش روی کابینت ها رو پر از گل کنم و برم یه قناری بخرم ...یکی که صبح جیک کوچولو بزنه و با دیدن اب تنی بامزه اش صبحانه بخورم ...یکی که بگذارمش جلوی پنجره و با دیدنش زندگی کنم ...

برچسب‌ها: مه نگار
جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ ۱۰:۴۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو