روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

یک چپ و راست خواباندم روی صورت ناخوااگاه احمقم که دایم روانیم میکرد و اشفته میشدم ... بلند شدم تا مسیر رو با رضا ادامه بدهم چون اون زیر بار تمام مسیولیتی که من میخواستمش و نه اون کم می اره و له میشه ...

الان وقت کم اوردن و نقش زن ضعیف رو بازی کردن نیست ...کسی که چون خونه اش زیر خاک رفته فشارش می افته و قلب درد میگیره ...

با اقای نقاش برای سقف و تکه ای از دیوار حمام که تبله کرده بود هماهنگ کردم ...امد و خونه رو دید و از فردا کارش رو شروع میکنه ...قیمت رو طی کردم ...

دیروز رفتیم و کمی کاغذ دیواری کندیم ...من هنوز قلب نزدیک شدن به کاغذ دیواری گل گلیم رو ندارم ...تکه های شیری رنگ رو شستم ...

برنامه ریزی مالی رو دوباره مرتب کردم ...

برنامه ریزی زمانی کارهای باقی مانده رو با رضا هماهنگ کردم ..

رضا از من بیشتر دلیل برای جا زدن داره ....دو فصل پایان نامه اش مانده و مهر ماه دفاع داره ...

خیلی شنیده بودم اگر هزینه ی بازسازی رو 100 تومن در نظر گرفتید باید دو برابر براش پول جور کنید و فکر میکردم با برنامه ریزی دقیق من این غلطه و همه چیز طبق برنامه پیش میره اما این یک حقیقت واضحه و هرچیزی جز این ساده لوحی هست ...

+بابا از شمال بادمجون خریده ...برای نهار سرخ کردم ...با نون تافتون و لیمو ترش و فلفل سبز ....من فعلا ترکیبی بهشتی تر از این نمی شناسم ...البته اگر کنارش یه پارچ شربت ابلیموی خنک با برگ های نعناع هم بود ...دیگه دنیا کامل میشد .

یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ ۲:۱۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو