روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اولا که دوستت دارم

دوما هر اتفاقی بینمان افتاد اولا را از یاد نبر...

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

من هرگز هیچ دختر یا پسر مجردی که از خونه ی پدری خسته شده و شکایت میکنه رو قضاوت نمیکنم که عدم مسیولیت خیلی لذت بخشه و قدرش رو نمیدونه و وقتی رفتی سر زندگیت می فهمی چقدر سخته ...

چرندیاتی که خودم می شنیدم ...

انگار هر موجودی از یک سنی باید از اشیانه پر بکشه و بره یک جای جدید ...این یک حق طبیعی هست ...

وقتی رفتم خونه ی خودم ...انجا خونه نبود ...یه حس غریب و بدی داشتم ...یادمه چندتا از دکوری های اتاقم رو بردم ...بالشتم و رو بالشتی محبوبم ...کم کم انجا خونه شد و اینجا خونه نبود ...

با تمام دعواها و شادی ها و اشک ها و خنده ها ...روزهای خوب و بد ...

اینجا پناهگاه هست و نه خونه ...

خونه انجاست که اتاق کارم هست ...جایی که میدونم دارو ها کجاست و عصر میشه مهستی گذاشت و پنکیک پخت و به پسری که اخمالو می اید بگی ببخشید تقصیر من بود که دعوا رو شروع کردم ...

اشفته هستم ...بیشتر ذهنم درگیره که تا چه حد فروپاشیده شدم که یک تغییر جزیی رو نمی توانم بپذیرم ...روز پنج شنبه حمله ی عصبی آسم داشتم یه دونه از اون جوندار هاش که مدتها بود تجربه نکرده بودم ...یکی که وقتی تمام شد یه تب خفیف داشتم و بی حال افتادم روی مبل با اسپری توی دستم ...ارام بخش ها دوست داشتنی اند فقط اگر بکشن میزدی و دیگه منگ نبودی...امروز رفتم مدرسه تا کمی از محیط و تنشش دور باشم و یک مسیولیت کوچولو قبول کردم که کمی سرگرمم میکنه ...خونه ام با خاک یکسان شده و شستن اش حسابی زمان می بره اما خوب کاری نمیشه کرد ...کابینت کار امروز امده دوباره اندازه بگیره ...من ادم تجربه های جدید هستم و این یکی برای هفت پشتم کافیه !

برچسب‌ها: دکمه غلط کردم
شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ۹:۳۷ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو