روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

من از سختی بیزارم ...از به هم خوردن روتین زندگیم ...روزها کلافه ام ...هم استقلال من نصف شده و هم مادرم ...برای کدوم سختتر هست نمیدونم ... هرقدر هم نخواهم باز رفتارم یه جورایی میشه دخالت توی زندگی مادرم و هم رفتار مادرم میشه دخالت توی زندگی من ...امروز صبح جارو و گردگیری خونه رو انجام دادم بعد هم لباس های شسته رو انداختم رو طناب ...مامان هم سرویس بهداشتی رو شست و کابینت هاش رو مرتب کرد و کلی کار دیگه انقدر که من کلافه شدم ...الان فهمیدم چرا وقتایی که می افتم روی دور تمیز کاری رضا عصبی میشه دیدن اینکه یکی دور و برت دایم ورجه ورجه میکنه و با ظاهر اشفته اش هر دقیقه یک کاری رو میکنه کلافه کننده است ...بعد مامان داشت کابینت ادویه ها رو مرتب میکرد بدون اینکه حرفی بزنم گفت نه تنها شبیه عمه های وسواسی ایت هستی نگاهت و چین بینی انداختن ات هم به انها رفته ازش پرسیدم واقعاااا وقتی یه مرغ کوچولو میشه 250 تومن خرید یک سری شیشه ی یک شکل یا قوطی یک شکل چقدر هزینه می بره ؟ ریز ریز بخر ...نه یک دفعه ...بعد هم اخه چرا باید صد و پنجاه نوع ادویه داشته باشی و هر کدوم توی یک شیشه سس ؟ دست کم یه مارک رب یا سس رو انتخاب کن از همون بخر که همه مثل هم باشند ...

یکم سکوت کرد امیدوارم بهش فکر کنه ...البته نظر مامانم اینکه من و عمه هام کلا روانی هستیم که جونمون رو برای تمیزی خونه می دهیم ...

و منم از سمت خودم امیدوارم یکم بیشتر زبون به دهن بگیرم به من چه که اخه مادرم توی چی ادویه هاش رو ریخته ! و اصلا به من چه که تره خشک به چه دردی می خوره ...حتما به یک دردی می خوره که خشک کرده دیگه ؟!

سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ ۴:۷ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو