روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

وقتی شما یک ارزویی رو از ته ته قلبتون دارید اما هربار به نحوی به ان نمی رسید هربار که نمی رسید خودتون رو قانع میکنید این ارزو براتون خوب نبوده ...هربار به خودتون میگید اینکه به ارزوتون نرسید چقدر خوب هست و چقدر خیر ...هربار سعی میکنید جوانب بد و سخت ارزوتون رو ببیند ...

برای همین از یک جای دیگه دست بر می دارید ...امیدتون رو از دست می دهید و نسبت به اتفاقات سِر میشید ...

دیگه بشه یا نشه مهم نیست

دیگه چطوری بشه مهم نیست ...

شما عادت کردید اینقدر جنبه ی سخت و منفی این ارزو رو ببیند که ارزوتون بیات شده ...

خونریزیم انقدر زیاده که باورکردنی نیست ... الان یک لحظه به خودم امدم که خونریزی زیادم یک پاکسازی خوب از رحمم میکنه و احتمالا بخاطر رژِیم غذایی سالم خوری جدیدم و کاهش انسولین خونم هست و احتمال بارداریم رو ماه بعد زیادتر میکنه

بعد به خودم گفت بچه بیخیال میدونی چقدر سخته ؟ و تمام جنبه های منفی که این مدت با اون خودم رو ساکت کردم رو به یاداوردم ...

میخواهم بگم سرنوشت درنهایت ارزویی که به دلت انداخته رو به تو میده اما اینکه تو هنوز هم اون رو انقدر زیاد بخواهی شرطه ...

چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۲ ۶:۱ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو