احیانا تعریف تابستان گشتن کنار ساحل و خوردن شربت خنک در حالی که خورشید و هوای شرجی دارند با هم از تو پذیرایی میکنند و احساس ارامش نیست ؟ صدای موزیک و خواندن کتاب و چرخیدن توی بغل عشق ات که همراه تو داره افتاب میگیره ؟
مطمینم اسمم لیلی هست ؟ برم ببینم پشت کمرم احیانا خالکوبی نشده زندانی 723 بخش دی ؟ والا ...از تابستان فقط پیراهن نخی و دمپایی انگشتی نصیبم شده ...مداوما دارم میشورم ...امروز نوبت کابینت حبوبات بود ...ظرفها پر شد و فهمیدم اگر شش هزار ست دیگه هم ظرف لیمون بخرم بازهم کم هست و من باید یک جایی این بازی کثیف رو تموم کنم و با خودم بگم بانکه های معمولی چشونه !؟
کلا به درجه ی عرفانی مگه همینا چشونه رسیدم ...
امیدوارم تا اخر مرداد این بازی مسخره ی کابینت ها تموم بشه که بتوانم کمی از روزهام لذت ببرم من هنوز از اول تابستان هیچ کتابی نخواندم ...








