روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

احیانا تعریف تابستان گشتن کنار ساحل و خوردن شربت خنک در حالی که خورشید و هوای شرجی دارند با هم از تو پذیرایی میکنند و احساس ارامش نیست ؟ صدای موزیک و خواندن کتاب و چرخیدن توی بغل عشق ات که همراه تو داره افتاب میگیره ؟

مطمینم اسمم لیلی هست ؟ برم ببینم پشت کمرم احیانا خالکوبی نشده زندانی 723 بخش دی ؟ والا ...از تابستان فقط پیراهن نخی و دمپایی انگشتی نصیبم شده ...مداوما دارم میشورم ...امروز نوبت کابینت حبوبات بود ...ظرفها پر شد و فهمیدم اگر شش هزار ست دیگه هم ظرف لیمون بخرم بازهم کم هست و من باید یک جایی این بازی کثیف رو تموم کنم و با خودم بگم بانکه های معمولی چشونه !؟

کلا به درجه ی عرفانی مگه همینا چشونه رسیدم ...

امیدوارم تا اخر مرداد این بازی مسخره ی کابینت ها تموم بشه که بتوانم کمی از روزهام لذت ببرم من هنوز از اول تابستان هیچ کتابی نخواندم ...

دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ ۶:۱۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو