چند سال پیش یه دفعه لب تاب من به نظرش رسید خیلی باحاله که بمیره ! در عرض سی ثانیه خاموش شد و دیگه روشن نشد ...بردم درستش کنند متخصص گفتن که باید ویندوز پاک بشه ...و این مدلی بود که کلا سیستم رو پاک کرد یعنی لب تاب دیگه هیچی از من نداشت ...نه عکس ها و نه کتابها و نه اهنگ ها رو ...
لب تابم هم طفلکی پیر بود و بهش حق میدادم ...9 سال زیر دست من دوام اورده بود و برای همین با اولین حقوق های معلمی رفتم یه لب تاب نو خریدم ...
از کتابها و عکسها بک اپ داشتم از اهنگ ها نه ...یه مجموعه ی کامل رو از دست دادم ...بعد دیگه کم کم همه رو دانلود کردم در این امر ملواز و موپو خیلی یار گرانقدری برام بود . از انجایی که ای ام سو باکلاس ! من اهنگ فارسی گوش نمیدهم و فقط خارجکی ... دیروز یه اهنگ از الن واکر شنیدم و بعد یادم بود دارمش ...رفتم توی پوشه اش هرچی گشتم پیداش نکردم امدم سراغ موپو جان که دیدم باز زدن دهنش رو صاف کردن ...الهی دهن خودتون صاف بشه !
امروز صبح به رضا قول دادم خونه رو سر و سامان میدهم و یاد اوری کرد تو رو خدا میوه بخر ! دیدم حق با رضا ...
صبح که بیدار شدم دیدم رضا زل زده به من ...ادم احساسی نیست اصلا اما اینکه می بینه من شکستم اون رو ازار میده ...گفتم چی رو نگاه میکنی ؟ گفت تو رو گفتم نگاه نکن قشنگی هام تموم میشه ...گفت خیلی هست نترس !
بعد پرسیدم چی میخواهی نهار سفارش قرمه سبزی داد ...منم قول دادم تا امدنت خودم و خونه رو سرو سامان میدهم ...رفتم میوه خریدم و براش سیب سبز و انگور قرمز خریدم که دوست داره ...نهار رو هم طبق خواسته اش گذاشتم ...یکم وسیله بود بردم انبار و تازه یادم افتاد از ساعت هفت دیشب هیچی نخوردم ! هیچی یعنی حتی چای ! ...دیگه اش همسایه رو گرم کردم و خوردم و مقدمات سالاد کلم برای خودم درست کردم الان یه جارو بزنم و یکم خرید ها رو جمع و جور کنم تمامه بعد یکم به خودم برسم و برنج رو بگذارم تا رضا بیاد ...
از خیلی جهات مرد خوبی هست مثلا هیچ وقت گیر نمیده که چکار میکنی ...انتظارم داره منم بهش گیر ندهم اما من از خیلی جهات زن خوبی نیستم ...یه ساختمان صداش می زنند جناب دکتر و بعد من دیروز بدون تمدن ابروش بردم ...
باید روی خودم کار کنم ...








