روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

امروز قدم های جالبی برای بدن متلاشی شده ام برداشتم

نهار نپختم

توی تخت ماندم

عصر به رضا ثابت کردم میتوانم بی ابرو بازی در بیارم و عربده بکشم اینقدر که برای اولین بار اون کوتاه امد و امد بغلم کرد و فقط التماس کرد تمومش کنم اما من تازه موتورم روشن شده بود... فکر کن رضا منو گرفت که به خودم صدمه نزنم... تبریک میگم به سرنوشت که دختر ارام و سازگار و صلح جویی مثل منو توانسته متلاشی کنه

ساعت ده هم رفتم توی آشپزخانه و همزن کاسه ای که دو ماه هست استفاده نکردم رو برق انداختم...

هعی سرنوشت دردت چیه که راحتم نمیگذاری؟

دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ ۱۱:۳۴ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو