روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

به نظر من بدترین ظلمی که میشه در حق یه بچه کرد بد غذا بار اوردنش هست . امروز همسایه برامون اش نذری اورد

رضا تا دید گفت اخ جون اش !

بعد امد گفت کشک و نعناداغش رو کنار بزن

گفتم اوکی

گفت بخور ببین پیازداغ توش نریختن ؟

یکم هم زدم و چشیدم و گفتم نه نداره

گفت بوی چیه ؟

گفتم سیر دیگه ...سیر تازه احتمالا داره

گفت نه نمی خواهم و رفت ...

والله که اش خوشمزه با سبزی و نخود لوبیای اندازه و کاملا سیر کننده برای دو نفر بود ....نذرشون قبول باشه الهی من که جای شام خوردم و رضا هم نان و پنیر جای شام داره . والا ادم سنگم می گذارند جلوش باید بگه مرسی و بخوره !

دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ ۷:۵۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو