
به دور نمای خونه که نگاه میکنم یه غلط کردم بزرگی در اوج رفتارم هست از ایده تعویض کابینت ها بگیر تا شستن ظرف ها ! با این حال چاره ای ندارم و باید تمامش کنم ...امروز هم احتمالا فنجون های چینی رو بشورم هرچند دیشب کمر درد وحشتناک بدی داشتم ...طوری که نصفه شب بیدارم کرد ...رضا میگه سیاتیک هست و عصبی میشی درد می گیره و مامانم میگه از ورزش هست ! اما جفتشون دیشب نبود ! فقط درد بود ...احساس فلجی توی پام و نکته اینکه دیدید ادما می شینند قوز میکنند من اون مدلی نیستم و کمرم خیلی صاف و همیشه توی زاویه درسته حالا چرا درد گرفته نمی دونم ...
حتی صبح هم درد داشتم هرچند امروز از اون مدل روزهای چپکی هست ...صبح با دوستم رفتیم اداره ...اقا ما همکلاسی دبیرستان بودیم بعد من روانشناسی قبول شدم اون معلمی ...بعد او ارشدش رو روانشناسی گرفت و من معلم شدم
حالا علت دوستمون چی بود ؟ همسایه بودیم ...الانم اون امده اموزش پرورش منطقه ی من و انتقال موقت هست البته اون معلم استثنایی هست ولی بامزه است که جفتمون امسال اول بودیم .
امروزم اون ماشین داشت امد منو برد . دست فرمونش خوبه یکم خودش می گفت بد راندم اما به نظر من که کارش خوبه مهم اینکه مهربونی کرد با من امد .
بعدش من رفتم پیش مامانم چون برام خورشت کرفس گذاشته بود و شما نمی دونید که به صرف وجود خورشت کرفس و داشتنش من میتوانیم ساعت یازده ونیم صبح نهار بخورم ! اگر می پرسید چطوری میل ات کشید باید بگم از دیروز ساعت 4 و نیم عصر هیچی جز اب نخورده بودم ...
فعلا هم برم لباس هایی که خشک شدند رو تا بزنم و یکم از وسایل اضافی کمد دیواری ببرم انباری و برای رضا نهار بگذارم چون خودم سیر هستم برای اون دمی گوجه درست میکنم که هم راحته و هم خودم خیلی دوست ندارم .








