روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

صبح شش و نیم بیدار شدم ...باید می رفتم مدرسه ...رفتم ...برگشتم امروز باید از شاگرد کوچولوم امتحان می گرفتم و گرفتم ...ریاضیش قابل قبوله ...الهی برای شرایطش بمیرم که این بچه اینقدر در عذابه ...قرار شد هفته ی دیگه فارسی بگیرم ....الان با مامانم حرف زدیم گفت هرکاری از دستت بر می اد برای این بچه بکن و هدیه اش کن به امام حسین ...

خیلی خواسته ی مامانم به دلم نشست ...توی اذرماه میخواستم با موافقت مادرش و مدرسه بگم دیگه نیاد مدرسه چون شرایط خیلی بدی داشت مامانم گفت نه چطوری دلت می اد بچه رو خونه نشین کنی ...گناه داره ...

دیگه الان دیدم یه دفتر چهل برگ نو دارم بشینم براش تمامش رو سوال بنویسم این چند ماه حل کنه ...ریاضیش خوبه اما فارسی ایش ...اخه شما بگید بچه ای که فقط رفته و امده و توی خونه درس نخوانده چطوری باسواد شده ؟

نمیدونم سال بعد هم انرژی این مدلی می گذارم یا نه اما دوتا از بچه ها رو امسال خودم و بدون حمایت خانواده باسواد کردم ...این بچه مشکلش بیشتر بود ...چون غیبتش زیاد بود و خودشم خیلی بچه است ...

بعد برگشتم خونه یکم نیاز داشت مرتب بشه انجامش دادم ...چای دم کردم ...جارو زدم و یه خورشت قیمه فرد اعلا گذاشتم ...بعد از مدتها موهام رو با اتو صاف صاف کردم ...خیلی بلند شده ...با موی صاف هم قشنگ ترم ...درسته دکلره خیلی به موهام صدمه زد اما بهترین انتخابم بود ...بخصوص اینکه الان دو رنگ شده مشکی و بلوند خیلی خوشم می اد ...

امروز توی مدرسه صحبت سنم بود - با اینکه همیشه دوست دارم مادر بشم اما خود پسندی که خیلی هم صفت بدی هست - اما چون مادر نشدم ظاهرم با قبل از عروسی خیلی فرقی نکرده برای همین سنم همیشه همه رو گیج میکنه ...امروز مادرها می گفتن خانم فلانی - یعنی من - خیلی جوانه اما کارش خوبه ...یکی می گفت فکر کنم زیر 26 باشه ...منم توی راهرو داشتم با مدیر حرف میزدم ذوق میکردم ...بعد مادر شاگرد خودم گفت نه به بچه ها گفته 30 سالشه ....مادرها می گفتن اصلا بهش نمی اد

ذوق فوران می زد ... استغفرالله خود پسندی خوب نیست ...اما خوب دوستش دارم ...

حالا یه بار یکی گفت تو چقدر جوان تر از سنت هستی ...بعد یه خانمی اصلا مخاطب هم نبود گفت عوضش یه دفعه بعد از یه شکم زایدن و 40 سالگی یه جوری میشکنه که با پیرزن 60 ساله اشتباهش بگیرن ...

منم هنگ مانده بودم ...در کل امروز یه روز متفاوت بود .

دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ ۱:۲۵ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو