این باشه تا بیام بنویسم ...
این باشه برای حال خوب امروز و شکر گذاری بابت افرینش ادمی که میدونه با یک جمله ساده مثل سلام امدم چک کنم ببینم ...میتوانه حس معجزه به شما بده ...هرچند هر جمله ای در جای خودش زیباست یعنی من اگر هر روز به رضا بگم سلام امدم چک کنم ببینم ...روز سوم میگه مگر به من شک داری ؟ واقعا داری؟
و متاسفانه من ته اش همیشه میگم نه من اصلا انقدر دوست ندارم که بهت شک داشته باشم !
اگر شما این مدلی با خنجر قلب شوهرتون رو نمی شکافید براتون خیلی خوشحالم ...
تقریبا دو هفته ی پیش ما داشتیم با هم خوانش گروه شعر خوانی رو می شنیدم و صبحانه می خوردیم ...بعد یه مدل دل نوشته ها هست مثل هوای پاییز که به صورتم می خورد خاطرات کهنه تو که در تار وپودر لحظاتم مخفی شده اند بیرون می ایند و قلب من از نبود تو تکه تکه میشود ...ازاین مدل چرندیات (میگم چرندیات چون من همین الان این خط بالا رو نوشتم ) داشتیم گوش میدادیم و من به رضا گفت ااااا من جوان تر بودم یه وبلاگ داشتم از این چرت و پرتا می نوشتم ...بعد رضا گفت جوان تر ؟ گفتم اره قبل از ازدواج ...گفت بعدش چراننوشی ؟
گفتم برای کی باید می نوشتم؟
قشنگ لیوانش بین زمین و اسمون تو دهنش ماند ...
منم تازه فهمیدم چه گافی دادم ...
منم امدم ماست مالیش کنم گفتم من نمیدونستم شعر دوست داری
بعد گفت شوخی میکنی ؟
واقعا داشتم خراب ترش میکردم چون رضا واقعا عاشق شعر هست و من در هر موقعیتی خفت میشم یه شعر مثلا از فاضل بشنوم ...مثلا پای گاز دارم از عرق میمیرم و یه کوه ظرف مانده و خودم پریودم و باید برم سراغ طرح درس فردا بعد می اد می گه گوش بده ...اینو تازه شنیدم ...
بعد گفتم نه اینها شعر های سپید هستن من فکر کردم تو شعر معنی دار دوست داری ...
گفتم اره ...اونکه بله
دیروز من براش یه عکس فرستادم که نوشته بود تو جان و منی واین چرندیات ...امروزم یکی دیگه ...
ته اش می گه هنوز دوست نداری نوشته های خودت رو برام بفرستی ؟
من دقیقا این مدلی بودم ![]()
حالا ببیند چرا من احتیاج دارم هر روز یه ویدیو ببینم که تویش می گه سلام امدم چک کنم ...چون من نیاز دارم هر روز چک بشم و شدت گندکاری هام رو به یکی اعتراف کنم ...








