دیروز با دوستم رفتیم بیرون ...از ساعت شش زدیم بیرون البته به قولش من شش دقیقه دیرکردم
اما زدیم بیرون به مقصد یک جایی که نه میشه گفت خیلی به ما دوره و نه نزدیک رفتیم سوخاری بخوریم ...تقریبا 8 تا چهارراه فاصله داشت ...یک ساعت رفتیم و یک ساعت برگشتیم و یک ساعت هم انجا یه پارک پیدا کردیم دوستم نهار نخورده بود سوخاری خرید نوش جان کردیم البته من خیلی خوشم نیامد ...کلا من از این سوخاری پولکی ها خوشم نمی اد ....هرچند اون حجم بادمجون سرخ شده ای که خوردم هم بی تاثیر نبود ...یعنی رژیم و اینها کلا هیچی ...![]()
با دوستم در مورد سیاست بعضی خانما حرف زدیم ...واقعا جفتمون بی سیاست هستیم ...حالا اون داره میگرده خانمای خیلی با سیاست های خوب در زندگی زناشویی رو پیدا کنه ...هرچند از من که گذشت ... ولی اون هنوز می توانه ...
امروزم که من بیدار شدم یخچال من را می خواند بدجور هم می خواند ...باید تمیزش کنم ...ظاهرش مرتبه اما باید شیشه های قفسه ها رو بشورم ...
ظرفها خیلی قشنگ بودن نه ؟
تصمیم دارم یه روز که همه ی چاله چوله های زندگی پر شد برم یه گالری این مدلی و بدون نگاه به قیمت ها خرید کنم ![]()








