مامانم همیشه به من نق میزنه که تو مهمون دوست نداری منم همیشه می گم من فرایند امدن مهمون رو دوست ندارم اتفاقا وقتی میایند همه می گن خیلی خوش مهمونم ...
بعد خودش چهل و پنج دقیقه نق زد که من رژیم هستم اما خاله ات فردا می خواهد بیاد و من باید برم دکتر تغذیه ...
جالبه خانمه یه نگین زده روی گوشش گفته عصبانی شدی فشارش بده ...مامانم هم گفته من خیلی خوش اخلاقم و هیچ وقت عصبانی نمی شم
گفتم مامان دیگه وفتشه ...نگین ات رو فشار بده !
بابا یه مهمون ه دیگه چقدر نق میزنی !
منفجر شد گفت مهمونه ؟ باشه خودت فردا می ایی اینجا کنار خاله جانت می مونی و نهار رو می پزی تا من برم و بیام !
همین قدر قشنگ
بعد رضا یه وقتایی به من میگه تو چطوری اینقدر استانه تحملت بالاست ! نمیدونه به چه روشی بزرگ شدم ![]()
شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ ۶:۴ ب.ظ ...








