صبح وقتی از کابوس بیدار شدم چندلحظه یک نفر بود که درگوشم می گفت همه اش یه خواب بود ...تو جات امنه ...نترس ...واقعا وحشتناک بود ...
اگر یه روز می فهمیدم این کابوس ها از کجا می ایند حتما زندگی برام اسون تر میشد ...
من میتوانم شب ها چند دوره کابوس ببینم و هربار جیغ بکشم و حتی بدنم کبود بشه ...
دیگه خداروشکر بیدار شدم و خونه رو کمی تمیز کردم ...گردگیری و جارو باشه برای فردا ظاهر خونه واقعا تمیز هست ...میخواستم امروز سبزی بخرم کباب تابه ای بگذارم با نون ساندویچ کنیم بعد هم برم جواب ازمایشم رو بگیرم اما دوست ندارم توی گرما از خونه بیرون بزنم ...
کتاب سه شنبه ها با موری رو گذاشتم بخوانم ...دیشب توی هشتک فیزیکم در مورد گردش کهکشان راه شیری در فضای بیکران خواندنم و خیلی زیبا بود ...
با اینکه از دیروز حوالی چهار و نیم عصر هیچی نخوردم هنوزهم جز چایی کمرنگم میلم به هیچ چیز دیگری نمی ره ...گرمای هوا کلافه ام کرده ...دیشب گرسنه ام بود اما میل به اشپزی نداشتم به خودم قول دادم صبحانه برای خودم کوکو سبزی درست میکنم
در این حد من میتوانم شیکمو باشم و خداروشکر همیشه تنبلی هام در اشپزی به این میل غلبه میکنه ...
در کل هنوزم با اینکه بیشتر از یک ساعته بیدار شدم و دارم برای خودم برای داشتن یک صبحانه سالم و مغذی می جنگم چون گزینه ی بعد از کوکوسبزی ساندویچ کالباس هست
بعد می رسیم به پنکیک ...
حالا کی می دونه شاید یک دفعه رفتم برای خودم نون فانتزی تازه خریدم و یک عالمه صبحانه ناسالم و پر از شکر و مواد افزودنی خوردم ...
مثلا شما یه لایه کره و مربا که روی نون یوفکا زدید و با کره و زعفران رو مال کردید رو در نظر بگیرید که توی فر برای ده دقیقه کریپسی شده ؟
تازه روش هم پودر قند بریزیم دیگه چه شودددددد ...
یا مثلا فرنچ تست فرانسوی ...
یا ایگ رول ...
یا کوفت
یا شش کیلو اضافه وزن کوفتی ...
یا لباس هایی که دیگه توی تنت قشنگ نیست ![]()
ببیند من مهارت اشپزی خیلی خوبی دارم و متاسفانه به همان اندازه هم ژن های خوبی دارم که نفس نکشید شش کیلو می اد رو وزنم وگرنه من 52 کیلویی چه به دیدن عدد 62
برم همون چای و خرمای هر روزم رو بخورم که همین طوری هم رفتم تو لیست چاق ها !








