قشنگ یادمه چون عروسیم توی عید بود خرید از بازار بزرگ مصیب خودش و مزایای خودش رو داشت ...اول از همه هر روز صبح میرفتم بازار و هر دفعه فقط می توانستم بخشی از خریدم رو داشته باشم چون تنها بودم و گرفتن چرخ دستی برای یه دختر 25 ساله یکم سخت بود و همین طور بعدش تاکسی گرفتن و این داستان ها برای همین با مترو می رفتم و با اتوبوس برمیگشتم و هربار به اندازه توان دست هام خرید میکردم ....بگذریم عید بود و خوب هنوز دلار 3500 بود و فروش بالا برای همین عمده فروش ها وقت نداشتند برای خرید تکی وقت بگذارند اما چون ظاهرم می گفت عروسم با من راه می امدند یادمه توی بازار شیرازی ها که مال گل فروشی هست وایستاده بود و محو خانواده ای بودم که پدر و مادر و دختر بودند و داشتند دسته گل مصنوعی انتخاب میکردن ...خرید گل اخرین اولویتم بود ...یادمه و هنوز این بخشی از قلبم مانده که چه حس خوبی داره بدون نگرانی بابت قیمت زیباترین رو انتخاب کنی ...اقای فروشنده داشت گل جدا می کرد تا دسته گل رو نه بر اساس بودجه بر اساس زیبایی تزیین کنه ...و من جلوی یک مغازه ایستادم و چند دقیقه ای تماشا کردم ...بعد چشمم افتاد به دسته گل رزهای سفید و گل درشتی که دیدم و از فروشنده که داشت بار توی جعبه می ریخت پرسیدم چقدر میشه ؟ گفت ازاد نمی فروشم فقط عمده ! بعد یه مکث کرد گفت عروسی ؟ گفتم اره ...گفت هر کدوم رو خواستی بردار ...پانزده تومن (عملا مفت داد ) دسته گل هنوز توی یه گلدون سفید روی میز ارایشم هست و خیلی دوستش دارم ...یه چیز دیگه هم که این مدلی خریدم سرویس دمکنی بود
اونکه عالی بود اقاهه برای اینکه از یه وقت کارگرها به من نخوردند گفت ابجی بروی سه طبقه بالا (راه پله فلزی بود ) بگو منو فلانی فرستاده ...هرکدوم رو خواستی بردار بیا حساب کنم برات ...یادمه دقیقا اون سرویس ها 75 تا 100 بود ...من خریدم 50 تومن ! اما هنوز استفاده نشده کاملا شیک و مرتبط توی خونه ی پدری در باکسش مانده ...حالا جدیدا حس میکنم یه پیش بند نیاز دارم ...یاد اون سرویسم افتادم
اما همچنان دلم نمی اید استفاده کنم ...
+دیشب حس کردم دلم میخواهد هر طور شده از زیر سلطه ی پدر و مادرم بیرون بیام .
پ. ن :یه سرویس دیگه داشتم قرمز بود پیش بند اونو برداشتم 😁










