روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

از صبح به انچه فکر کنید پناه اوردم ...

تخم مرغ ابپز

سالاد کاهو

خرما

پنیر

شربت ابلیموی خیلی رقیق

برنج و قیمه و ماست پیش از امدن رضا و خوردن نهار

که میلم به شیرینی رو غلاف کنم و الان بعد از خوردن پنج تا تیکه لوزیزدی و باقلوا با یک لیوان چای احساس سیری واقعی دارم .

من که لجباز نیستم معده ام چرا اینقدر لجبازه نمی فهمم !

+ به طرز جالبی بعد از خوردن باقلواها یاد این اتفاق افتادم که یک بار توی دفتر معلم ها بودیم مدیر عزیزم از همه خواست یه ضرب المثل بگن و تنها چیزی که توی ذهنم بود اینکه اگر قراره بری جهنم بهتره برای یه دلیل درست باشه ! برای همین اون روز سکوت کردم و گفتم چیزی یادم نمی اد و یه سخنرانی بابت بی توجهی جوانا به فرهنگ کهن خودمون شنیدم اما در کل الان این بهترین جمله برای وصف حال منه

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ ۳:۴۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو