روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

همین الان بیدار شدم و حس کردم امروز از زندگی آف میخواهم ...مدرسه و دکتر رفتن رو کنسل کردم ...

خونه رو تمیز کردم کار زیادی نداشت از جمعه که تمیزش کرده بودم گاز روشن نشده بود و شنبه و یکشنبه مهمان رستوران بودیم فقط چندتا لیوان و یه سینی بود که شستم و بعد اطراف رو مرتب کردم میخواستم جارو بکشم دیدم خیلی زوده چون همسایه های جدیدی که امدن پایین ما مستقر شدند دوتا بچه ی تقریبا 10 و 7 ساله دارند گفتم شاید بچه ها خواب باشند و تلق تلوق جارو اذیتشون کنه برای همین یه چای دم کردم و امدم نشستم پای لب تاب جان ...خواهرم هم دیشب از یزد امد و برام یه ظرف کوچک لوز یزد اورده ...بوش که کردم یه دفعه حس کردم بار اولم نیست که میخورمش و عطر خاصی که داشت منو برد به بچگی ...تصویر واضحی ندارم اما حس میکنم مربوط یه قبل از مدرسه رفتنم هست چون نور پاسیون خونه ی بچگی هام رو به یاد می ارم که با این عطر یکی شده ...نمیدونم شاید هم ذهنم خسته است ...در هر صورت بوی خیلی خوشایندی داشت اما متاسفانه شیرینیش برایم خیلی زیاد بود ...احتمالا بگذارمش فریزر تا توی یه فرصت مناسب بخورم .

دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ ۷:۵۸ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو