روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اینقدر خورشت نمی پزم که هر بار بوی قرمه سبزی توی خونه می پیچه احساس میکنم باید برم سرخاب سفید اب کنم و گیس های جلوم رو تاب بدهم و چارقد سر کنم از بس کدبانو میشم ...

تازه انتظارم دارم رضا شب اش با النگو بیاد خونه از بس که خانمی به خرج دادم و زن بودم

یعنی یک ساعت و چهل و پنج دقیقه پای گاز می مونم و مواد گراتن رو سرخ میکنم اما نیم ساعت ماندم قرمه سبزی اوکی شد برای خودم چای ریختم خستگیم بره ...تازه به سبک مامانا چای رو هم میگذارم کنار بساط سالادم انگار اینقدر کار دارم که وقت ندارم تو ارامش چای بخورم و باید موقعه کار بخورم

+خدا هیچ کسی رو با بچه اش امتحان نکنه ...توی ازمایشگاه یه خانمی بود سن هم داشت حدودا چهل بود امده بود بتا بده چون دیروز بتاش از 570 رسیده بود 330 همین طوری حرف می زد با مسیول ازمایشگاه و اطلاعاتش رو میداد و گریه میکرد ... یکی هم امد 4500 چهار میلیون و پانصد کشید برای ازمایش امادگی ای وی اف ...خدایی سخته ...خیلی سخته ...

منم مثل یک بُز گر میان یک عالمه خانم شکم قلمبه نشسته بودم تا ازمایش شمارش گلبول سفید بدهم و ببینم اهن خونم در چه حاله !

خدایا تو منو بهتر میشناسی لطفا من توی ماه شش و هفت بفهمم حامله ام و زودی هم به دنیا بیاد و خلاص والله من حوصله هر روز سوراخ سوراخ شدن برای بارداری رو ندارم .

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ ۱۲:۱ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو