+میگم خانم دکتر به نظرتون این مشکلات بدنم و سختی نفسم ممکنه به دریچه های قلبم ربط داشته باشه ؟
میگه ای بابا همه مون پرولاپس داریم سخت نگیر !
تو دلم گفتم من اگر سخت گیر بودم بعد از این همه زجر نمی امدم میخواهم ببینم اگر بخاطر انهاست کامل تر بیخیالش بشم ![]()
درکل فعلا فردا باید برم ازمایش چکاب کامل بدهم و ایشون هیچ حدس خاصی نزد . هیچی ...
+از روزی که تیغه مخلوط کنم رو شکستم هرچی می بینم مخلوط کن می خواهد و من فقط و فقط حسرت می خورم ....حالا خوبه توی این دوسال کلا دوبار استفاده کرده بودمش 
+
از انجایی که من صبح جای صبحانه یه شیرینی زبون بزرگ خوردم و بعد از نهارم که ساندویچ الویه بود یکی دیگه ...الان تنها گزینه ی سیر کردن خودم میوه است ...درحالی که توی ذهنم ده ها گزینه باحال تر دارم
ذرت مکزیکی
سیب زمینی با کچاب
کیک قهوه که خودم پختم
خوردن دمی گوجه که نهار رضا بود
اما من دارم جلوی نفس اماره ام رو میگیرم 
+شکست خوردم ...بارون گرفت و منم چنان اش رشته ای درست کردم که بیا و ببین و تا مرز ترکیدن خوردم و الان یه جورایی برای ازمایش فردا تردید دارم که ممکنه این حد از پرخوری روی نتیجه اثر بگذاره ؟
+ من هرسال برای خودم هدیه تولد میخرم ...دوساله نخریدم چون پول خرج کردن و حتی خوشحال کردن خودم اولویتم نبوده و این غم انگیزه ...امسال دوست دارم برای پایان اولین سال کاری کاملم یه هدیه برای خودم بخرم و راستش رو بخواهید یک کارت هدیه دارم که فکر کنم یه تومن تقریبا انجا باشه و تصمیم گرفتم که این رو به عنوان هدیه تولد و پایان سال خرج کنم . امیدوارم موفق بشم .
لباس نمی خواهم ...ظرف میخواهم با اینکه یه دنیا ظرف دارم !








