در حال تجربه روزهای عجیبی هستم ...
+از مدیرم خواهش کردم چهارشنبه رو به من مرخصی بده . توی این دوسال اولین بار بود که همچین درخواستی داشتم . خداروشکر قبول کرد . زمزمه اش هست که گفتن معلم های تا 31 ام بیان خوب ما کارنامه ها رو گذاشتیم 20 ام بدهیم و بعد از کارنامه بیاییم چکار کنیم ؟ ![]()
+رفتم ارایشگاه انجا مدل ابروهام اوکی بود الان امدم خونه یکی رو نازک کرده ...یه لعنت به خودم فرستادم ...من که همیشه خودم مرتب میکنم و تر و تمیز هم بر میدارم چه پولی بود دادم ؟ تازه برای فردا نوبت مژه گرفتم اما عمرا برم !![]()
+با قصد اصلاح صورت و کوتاهی موهام رفتم ارایشگاه به محض اینکه موهام رو باز کردم بشینم روی صندلی همه با هیجان گفتن وای چقدر قشنگه موهات و خوش بحالت ...دیگه بجای کوتاهی پرسیدم هزینه رنگ کردنش چقدر میشه ...گفت دو نیم ...
به افق خیره ام ...اما خدایی دوست دارم هزینه اش رو جمع کنم و برم یه صفایی به موهام بدهم ...
+امروز صبح در راه رفتن به مدرسه یک خانمی کمی خرید داشت که سنگین بود خودش هم مسن بود پرسیدم تا کجا میره و مسیرش سر راهم بود . خریدها رو براش بردم و خیلی دعام کرد گفت الهی حضرت زهرا خوشبختت کنه و هرچی از خدا میخواهی بهت بده ...الان که دارم فکر میکنم چرا درجا دعا نکردم ؟ دعای با تاخیر قبوله ؟ اما بعدش یکی از مادرها امد و برام هدیه پایان سال اول ...وای منو میگی ذوق مرگ شدممممم
+بدنم شکل عجیبی پیدا کرده کبودی مچ دست هام به کنار رگ هام هر روز برجسته تر میشه ...منی که به بد رگی مشهور بودم الان روی ساعدم پر از مویرگ های ریز بنفش شده که پیداست ....همین طور تمام ساق پاهام ...روی ران هام ....روی شکمم ..انگار رعد و برق خورده به بدنم ![]()
+ دوست مون دیشب پیشنهاد داد بریم چند روز توی یکی از خونه جنگلی ها ...جز شپش نگران هیچی نیستم ...به نظرتون بالشت خودم رو ببرم اوکی هست یا شبها هم باید با شال بخوابم که خیالم راحت باشه ؟ البته فردا قراره برم فروشگاه و کمی خرید کنم احتمالا یه حشره کش خوب بخرم ...توصیه ای داشته باشید با جان و دل می پذیرم ...








