روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

صبح مثل هر روز بیدار شدم از گرمای هوا برای رفتن به حرم ترسیدم و شاید هم باید بگم تنبلی کردم ...رضا برام پول خرد که به تاکسی بدهم گذاشته و خودم از شب قبل لباسم رو اتو کردم ...

مسیر برای من خیلی خیلی زیاد هست و از طرفی انجا رفتن تنهایی برام عجیبه ...

اسنپ هم زدم هزینه اش شبیه شوخی بود .

در نتیجه الان نشستم پشت لب تابم و چایی در حال دم کشیدن هست و من یک لیست یک ساعته از کارهای خونه دارم اما منتظرم ساعت 10 بشه که مطمین بشم همسایه ها بیدار هستن ...

شاید فردا رفتم ...نمیدونم ...

یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ ۷:۵۷ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو