روز خوبی رو داشتم ...رفتم مدرسه کمی گفتیم و خندیدم ...بعد دانش اموز سال پیشم امد ...به اسم دیر اموز و مرزی ثبت نام شده بود ...من خیلی با مادرش همراهی کردم تا بچه کلاس اول رو گذراند امسال برای پایه دوم ماند شهریور ...
امد ازمون داد رفتار جدی و بد قلق معلمش جای اینکه استرس بچه رو بگیره همه چیز رو بدتر کرد ...با اجازه مدیر رفتم کنارش یکم شوخی کردم باهاش یکم روحیه دادم اما چیزی که در بچه به فنا رفته دیگه قابل برگشت نیست .
این اعصابم رو عملا و کاملا به فنا داد بعد امدم خونه و خرید کردم ...300 تومن برای خرید یک هفته کمتر ...اصلا شهامت دیدن تراکنش و باقی مانده حساب رو ندارم تازه باید مرغ هم بخرم
دیگه ان شا الله تا اخر هفته خرید نکنم که پول برای مرغ بمونه .![]()
راستی گفتن فردا نیایید
احتمالا توی این هفته یک روز دیگه هم برم و تامام ![]()
خوب حالا با اغازین روز تعطیلات نیمه رسمی چه کنیم ؟
+ برای صبحانه شیر و تخم چیا و انجیر و گردو و شیره انگور را از شب قبل ریختم توی لیوان صبح خوردم و تا الان سیر سیر هستم ! واقعا هرجوری حساب کردم کالریش از 250 تجاوز نمی کرد اما واقعا عالی بود .
+برای وام ضروری پول ریختم . وقتی وام برسه ممکنه بتوانم با پولش کابینت ها رو عوض کنم
البته هنوز 6 تومن کم دارم تا بتوانم 80 تومن وام بگیرم - فکر کنم این مبلغ برای تغییرات خونه کافی باشه ![]()








