صبح رو در حالی که انواع اقسام فحش ها رو به زبان می اوردم شروع کردم ...
روز چهارم رفتن به مدرسه ی خالی
در حالی که همه کارنامه رو هم دادند ...
بعد امدم شیر و انجیر و دانه چیا رو خوردم به ساعت زل زدم و دوست نداشتم برم مدرسه .
یه اخه برای چی بزرگ تو سرم هست !
شنبه ششم خرداد ۱۴۰۲ ۷:۲۴ ق.ظ ...








